بانو

گاه نوشته های یک دانشجوی مطالعات زنان

 

 

تمام

 

تا اطلاع ثانوی ((بانو)) تعطیل است.


شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ | نظرات شما ()
 

 

 

دست کدوم غزل بدم  نبض دل عاشقمو؟


سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩ | نظرات شما ()
 

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

سلام

بعد از مدتها شارژم و سرحال. دلم می خواست اولین پست امسال را زمانی بنویسم که خوب خوبم، پس الان بهترین موقع است چون برنامه ی زندگی ام تا حدی به سامان شده است. 88 سال سردرگمی بود برایم و تکلیفم با خودم و زندگی و آنچه از او میخواهم مشخص نبود، به همین خاطر از همان لحظه ی تحویل سال دودستی یقه ی 89 را گرفتم که افسار گریخته از دستم نرود.

دلت را روبرویت گذاشتن و حساب و کتاب کردن کار آسانی نیست مخصوصا اگر مجبور باشی، از برخی چیزها که مدتها مانوست بوده اند، دست بکشی. اما خوب سختی این کار را به جان خریدم و منتظر آسانی پس از آنانم.......

 


سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩ | نظرات شما ()
 

بازی بهترین های سال

 

بی مقدمه میرم سراغ بازی قشنگی که این روزا تو وبلاگستان راه افتاده و منم یه جورایی خودم رو دعوت کردم:

بهترین روز: انتخاب بهترین روز، تو سالی که تلخ ترین اتفاق عمرت توش افتاده باشه، کار آسونی نیست، اما خوب بهترین روز و بهترین لحظه ی امسال، نیمه شبی بود که تا سر از سجده برداشتم، کعبه رو با تمام ابهتش دیدم.

بهترین کتاب: اعتراف بزرگ این که مطالعه ی غیر درسیم امسال خیلی کم بود. چون درگیر پایایان نامه بودم، اکثر مطالعات حول، ازدواج موقت گذشت. اما انصافا بهترین کتاب، قرآن بود.  

بهترین هدیه:بهترین هدیه ها رو امسال قلبرضاقلب به من داد. که قشنگترینش، آپارتمان فسقلیمون بود.

بهترین سفر: با یک حساب سر انگشتی، بیشتر از نصف سال را در سفر بودم اونقدر که وقتی زنگ زدم و شرایطم رو گفتم که ببینم تکلیف نمازهام چیه، بنده ی خدا گفت:شما سفر بیش از حذر دارید، هر جا بودیدا کامل بخوانید. خلاصه که بین مشهد،تهران و قم،سعی های بسیار نمودم. سفر حج که بهترین سفر عمرم بود. سفر شیرازم که  هفته ی پیش رفتم، عالی بود.

بهترین دوست: مهربووووون همیشگی، که همیشه با اولین سلامش تمام غم و غصه های دلم پرمیکشن میرن یه جایی که نمیدونم کجاست، قایم میشن.....

بهترین غذا: قورمه سبزی ای بود، که خودم، بارنج و عشق و فراوان، برای اولین بار واسه شوهریم پختمممممممممقلب.

بهترین فیلم: بین «تنها دوبار زندگی میکنیم» با «پرنده ی خارزار» نمیدونم کدومش رو انتخاب کنم.

بهترین پست: ندارم.

بهترین موسیقی:ملاقات با دوزخیان، همای

* به فریبا، پروا، طیبه، زری،جودی و آپاچی (که امسال حضورش خیلی کم بود در عالم وبلاگستان)و هرکسی که از این بازی خوشش اومده، پیشنهاد می کنم که تو این بازی شرکت کنند.


دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸ | نظرات شما ()
 

ازدواج موقت، مستحب، مکروه یا حرام؟

 ازدواج موقت فی نفسه امری مباح است، اما بسته به شرایط می تواند تبدیل به امری مستحب، مکروه و یا حرام شود. 

اگر مایل به ادامه ی این بحث هستید، ادامه ی مطلب رو حتما بخونید.

 



ادامه مطلب
شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ | نظرات شما ()
 

آنچه گذشت...

- ١٣بهمن دفاعیه پایانامم بود. الان خوشحالم و از نتیجه ی کارم  راضیم اما بعد از جلسه ی دفاع خیلی ناراحت بودم اونم به یک دلیل احمقانه که چرا بیست نشدم. البته یک دلیل کاملا منطقی دیگه هم بود که بنا به دلایل امنیتی  اینجا نمی تونم بیان کنم.

- من و شوهری  کم کم داریم آماده میشیم واسه رفتن زیر یک سقفقلب. البته چند ماه دیگه مونده تا این اتفاق قشنگ بیفته اما خوب مقدماتش رو داریم میچینیم و خرید کردن های من شده سوژه ی خنده واسه همه. یه چیزیم تو مایه های اصحاب کهف وقتی از خواب بیدار شدن. مثلا این یک موردش: از طلا خوشم نمیاد اما عرفی است که نمیشود نادید گرفتش، به همین منظور  سرویس نسبتا ظریفی را انتخاب میکنملبخند، قیمت را جویا می شویم، ناقابل است مثل همیشه و چون ماییم٧میلیون تومانتعجب، ظریف تری را انتخاب میکنم، می گوید 12 میلیونتعجبتعجب......و این در حالی است که من فکر میکردم با دو میلیون می شود هم سرویس خرید، هم حلقه و هم... و این داستان همچنان ادامه دارد.

- دایی کوچیکه، جمعه تولد پسرت بود. ابالفضل ۵ ساله شد. تلخ ترین و در عین حال شادترین تولدی  بود که رفته بودم. همه با دل خونین لبی خندان، برای پسر کوچولوی بانمکت آورده بودند.  کاش بودی و با شیرین زبونی هاش کیف می کردی مثل ما. وقتی شیطونی میکرد، صدای تو تو گوشم می پیچید که با لحن قشنگت میگفتی ااااااااا پسررررررررم...

 

 


سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸ | نظرات شما ()
 
زینب جعفریان


z.jafariyan@yahoo.com

 
 

موضوعات

 

صفحات وبلاگ

 

مطالب اخير

تمام

سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

بازی بهترین های سال

ازدواج موقت، مستحب، مکروه یا حرام؟

آنچه گذشت...

آقا با من ازدواج می کنید؟

شغل من

؟

دکتر شریعتی و ازدواج موقت

 

آرشيو مطالب

صفحه نخست

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

اسفند ۸۸

بهمن ۸۸

دی ۸۸

آبان ۸۸

مهر ۸۸

شهریور ۸۸

امرداد ۸۸

تیر ۸۸

خرداد ۸۸

اردیبهشت ۸۸

فروردین ۸۸

اسفند ۸٧

بهمن ۸٧

دی ۸٧

آذر ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧

شهریور ۸٧

امرداد ۸٧

تیر ۸٧

خرداد ۸٧

اردیبهشت ۸٧

فروردین ۸٧

اسفند ۸٦

 

نويسنده

زینب جعفریان

 

پیوندها

/ از زندگی(دکتر شیرین احمدنیا) /

/ میدان زنان /

/ حوض ماهی /

/ کانون زنان /

/ آرامش خیال /

/ پرده ی ناتمام /

/ سپنتا /

پنجره ها(آقای حیدری چروده)

/ آپاچی /

/ ابتکار سبز /

/ روزنامه زن /

/ زن و جامعه /

دست نوشته ها(راضیه)

اندیشه جامعه شناسی

/ مکث /

صدف دریا(جودی)

راوی

ازدواج موفق

هر کجا هستم باشم...

خاطرات یک عاقد

دلتنگی های یک عمه

زن در آیینه امروز

آقا طیب

در این سرا

کلاسور

حرفی نیست مگر تنهایی

 

امکانات جانبی

RSS 2.0