بانو

گاه نوشته های یک دانشجوی مطالعات زنان

 

 

زن ها فرشته اند...

((هو المشتکی))

زن ها فرشته اند...

این جمله ای بود که مدام در ذهنم تکرار می شد، وقتی که زن از خودش می گفت،  از جوانی اش ، از ازدواجش ، از فریبی که خورده بود و سایه ی  هوویی که چند ماه بعد از زندگی مشترک، آسمان زندگیش را تاریک کرده بود و رها شده بود، بی عشق،بی نفقه، بی سرپرست. از سالهایی که کمر همتش را بسته بود برای تأمین زندگی خود و در خانه های مردم کارگری کرده بود...

اما می گفت که الان یتیم شده است، یتیم روزگار. شوهرش مرده بود و او از رفتنش غمگین!!!!!!!!!

-درسته که نبود اما اسمش که روی من بود....درسته که گاهی می زد ولی خوب.....هفته ی آخر پشیمان شده بود.راه می رفت و میگفت از من راضی هستی؟حلالم کن، خرجی ندادم، بی دلیل کتکت زدم، تنهات گذاشتم،....اون موقع می گفتم نه، حساب و کتابمون باشه قیامت، خیلی زجر کشیدم و راضی نمیشم اما لحظه های آخر وقتی دستمو فشار میداد و نفس های آخر و رو میزد بوسیدمش و حلالش کردم، یا علی گفت و رفت..... 

 باخودم فکر می کردم اگر این زن ابتدای زندگیش  میومد پیشم، چه پیشنهادی بهش می دادم؟ صبوری؟جدایی؟ با موارد اینچنینی زیاد برخورد داشتم و همیشه دست و دلم لرزیده، وقتی که جایی برای اصلاح نیست و تنها راه حل یا تحمل درد است یا قطع عضو. و جالب است که هم نسل های من جدایی را بر صبوری ترجیح می دهند و نسل های قبل تر در بیشتر موارد تنها به دلیل اینکه نام همسر بالای سرشان باشد، می گویند صبر می کنیم و در عمل پیوند شناسنامه ای دارند، حالتی که به آن طلاق معنوی می گویند ...

و شاید یکی از علل افزایش آمار طلاق، ثبت طلاق های معنوی باشد....

 


یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٧ | نظرات شما ()
 

عیدانه

 

ای یار
ای یگانه ترین یار
آن شراب مگر چند ساله بود.

**
دست خودمان نبود.به محض آمدنت باز زندگی مان را زیبا کردی. باز از اول همه چیز شاعرانه شد. آمدی و همان ابتدا کوچکترین تغییر این بود که اوقات خوردن و آشامیدنمان شرعی شد... و به راستی چه ناز. که با سحر امساک کنیم و هنگامهء غروب آفتاب...شما را به خدا شاعرانه نیست؟

**
غریبی. ماه مبارک! بارش باران رحمت خداوند را با تمام وجود حس کردیم. بهار دلهایی و پر از شکوفه... نگاه دلم جوانه زده. سبز شده... تازه قدرت را ندانستیم... تازه قدر... گذشت؛ بگذریم. دلم نرفته برایت تنگ شد.

**
می دانی! همهء بهارها با عید آغاز می شوند و وقت رفتنشان همه غصه می خورند. اما تو، آرام و بی صدا می آیی. روز و روزگارمان را. راه رفتن و خندیدن و بازی کردنمان را. دوستی و شعر خواندنمان را. نفس کشیدنمان را... همه را ثواب می کنی. (آنقدر که دست فرشته ها خسته می شود از بس برایمان حسنه می نویسند) و بعد، گاه رفتنت که می رسد، عید می شود. جشن و پایکوبی. دید و باز دید می شود.

می دانی! تو بهاری، بهار دلها. می آیی و وجودمان را سراسر عشق می کنی. می روی، می مانیم و به یاد و عشق دوباره آمدنت؛ عشق میکنیم.

**
کمی خودمانی تر حرف بزنم و خلاص
.
نمی دانم ها، اما اصلا انگار در این ماه خدا دلش می خواهد لطف کند. رحمت ببارد. عشقش می کشد با بندگانش رفاقت کند. حال می کند با خلایق یا علی بگوید و بزند قدش
.
خودش سفره می اندازد. خودش دعوت نامه می فرستد. (جالب است. در که می زنیم خودش باز می کند با روی باز. در که نمی زنیم هم خودش با روی باز در باز می کند و سرک می کشد که: بیا...بیا...)

حال و هوای خود مهربانش می طلبد که ببخشد. کلا به سرش می زند تخته سیاه را پاک کند از اول اسم همه را از خوبها بنویسد. تا خودش بیاید و ساکن شود خانه تکانی می کند. بلور دلمان را خودش ها می کند و آستین می کشد. تا همه چیز از اول شود. پاک، زلال، صاف، چشمه، عشق، آینه، نور، خدا.

**
دلم برایت تنگ می شود ماه مبارک. پشت سرت آب می ریزم که برگردی. باشیم و برگردی. اگر خوب بودیم و این جوانه ها در دلمان جان گرفته بودند که هیچ. اگر نه... دوباره خانه تکانی؛ دوباره این بزم ربانی و شاباش شاهانه. دوباره تخته پاک کن و از خوب ها...

________________

مسعود کرمی


سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧ | نظرات شما ()
 

زن در ادبیات کلاسیک(2)

((هو الشکور))

...سروده های نظامی که عمدتا آن را مثنوی های بزمی  می نامیم ، بیشترین ارتباط را با زن دارد و اولین صفتی که در این دیوان به چشم می خورد، زیبایی زن است و در داستان خسرو و شیرین نیز بعد از طرح اوصاف زیبایی شیرین، داستان با عاشق شدن او ادامه پیدا می کند. از خسرو نقشی کشیده می شود و با اولین نگاه شیرین عاشقی را آغاز می کند:

به خوبان گفت کان صورت بیارید   

                                    که کردست این رقم، پنهان مدارید

به هر دیداری از وی مست می شد   

                           به هر جامی که خورد از دست می شد....

این نوع شیفتگی عاشقانه زن به نقش مرد مورد علاقه می تواند اغراق شاعرانه و تطویل داستان و پرشور و کشش کردن آن باشد و این موقعیت برای زن از یک نظر می تواند مثبت تلقی شود و آن وصف فاعلیت و نه انفعال در عشق است.

شیرین در اینجا کاری را انجام می دهد که مرسوم نیست و اقدام شجاعانه و فاعلانه ی زن در امر عاشقی آغاز می شود.لباس مردانه می پوشد و به صورت ناشناس و به قصد دیدن خسرو به سمت مداین حرکت می کند.

اما ترسیم عاشقی زنان با مردان کمی در دیوان حکیم گنجه متفاوت و قابل تامل است. معمولا انسان ها وقتی عاشق می شوند احوالات متفاوتی دارند و بی تابی ها و بی قراری ها باعث می شود که عقل انسان پس رانده شود، اما نظامی ما را به سمت دیگری سوق می دهد. عمه ی شیرین که نقش یک زن عقلانی را بازی می کندو با نصیحت کردن شیرین او را به این نکته متوجه می کند که این وضعیتی که تو داری فقط در قالب یک آیین همسرداری نیکو می تواند تجلی پیدا کند.

نکته اینجاست که شیرین عاشق نصیحت پذیر است و شاید از جمله تفاوتهایی که بین زن و مرد است، در عاشقی نیز خودش را نشان می دهد. و شاید وقتی زنان عاشق می شوند، با عقل می توانند عشق را جمع کنند و چون اغلب مردها این کار را نکرده اند به عموم انسانها تسری داده اند که از احوالات عاشقی نصیحت پذیر نبودن عاشق است.

مهین بانو به دنبال نصیحت های خود به تقسیم کردن فضیلت ها می پردازد:

پس مردان شدن مردی نباشد             زن آن به کش جوانمردی نباشد

در اینجا جوانمردی یک صفت ناپسند برای زن شناخته شده است همانطور که در خیلی جاها ذکر می شود شجاعت، بخشش و نظایر آن برای زنان زیبنده نیست، که این زنانه و مردانه کردن فضایل ناشی از یک محیط نامتعادل و نابرابر است و به بحث قدرت بر می گردد. در یک فضایی که انسان ها همه قدرتشان یکی باشد،زن ها هم می توانند بخشنده، شجاع، جوانمرد  باشند.

به هر حال آنچه برای شخصیت شیرین در نظر گرفته می شود جمع عقلانیت و عشق است و در این میان به کرات خسرو به تمنای شیرین می آید و شیرین مرتبا متذکر می شود که این وصال جز در آیین همسری امکان پذیر نیست. و همواره خسرو -در قالب یک گفتار مسلط که با تکرار آن در ادبیات مواجه هستیم- رنجش خود را از بی وفایی زن بیان می کند.

اما تفسیری که از بی وفایی زنان می توان داشت این است که آنجایی که مردها عاشق زن ها می شوند و بعد پاسخ مثبت نمی شنوند را حمل به بی وفایی می کنند در حالیکه این بی وفایی برای کمتر زنی می توانسته پیش نیاید چون گاه زنان مورد خواسته ی مردان بی شمار بودند و از آن میان فقط می توانستند به یک نفر پاسخ مثبت دهند و ای عدم پاسخگویی حمل بر بی وفایی شده است.

دیوان نظامی از جهت پرورش شخصیت زنی که استقلال عشقی را انتخاب می کند و بر سر آن می ماند و وسایل و لوازم رسیدن به معشوق را به گونه ای تدبیر می کند با نظریات استقلال زنان امروزی مطابقت دارد.

اما پایان داستان شیرین هم مهم است. نهایتا وقتی خسرو می پذیرد که در آیین همسر داری به وصال شیرین برسد، معادله تغییر می کند، یعنی زن در مقام موافقت و قبول این پیوند، مراتب خاکساری را اجرا می کند.

در فرهنگ سنتی زن حتی اگر آنقدر عزیز و خواستنی باشد که چون تاج بر فرق سر جای داشته باشد، شرط آن این است که قبلا مراتب بندگی را به جا آورده باشد.

یکی از مهمترین قسمتهای داستان خسرو و شیرین انتهای آن است که ناظر به اسطوره ی وفای زنانه است:همانجا دشنه ای زد بر دل خویش

به خون گرم شست آن خوابگه را    جراحت تازه کرد اندام شه را

تحسین و تعقیب وفاداری زن حتی پس از مرگ شوهر باقی است و زن خوب زنی است که حتی پس از شوهر خویش زندگی نکند.

اگر قبول کنیم که همواره داستان ها به گونه ای بر گرفته از واقعیت موجود است، اسطوره ی وفای زنانه هم به گونه ای از وابستگی عمیق تر و گسترده تر زنان نسبت به مردان حکایت می کند.

بحث وابستگی و علل آن می تواند زمینه ای برای توضیح یکی از علل عقب ماندگی زنان باشد. زنانی که قبل از وصال اینگونه ناز و کرشمه دارند و بعد از وصال به سمت وابستگی مطلق حرکت می کنند...

 

 


پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧ | نظرات شما ()
 
زینب جعفریان


z.jafariyan@yahoo.com

 
 

موضوعات

 

صفحات وبلاگ

 

مطالب اخير

تمام

سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

بازی بهترین های سال

ازدواج موقت، مستحب، مکروه یا حرام؟

آنچه گذشت...

آقا با من ازدواج می کنید؟

شغل من

؟

دکتر شریعتی و ازدواج موقت

 

آرشيو مطالب

صفحه نخست

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

اسفند ۸۸

بهمن ۸۸

دی ۸۸

آبان ۸۸

مهر ۸۸

شهریور ۸۸

امرداد ۸۸

تیر ۸۸

خرداد ۸۸

اردیبهشت ۸۸

فروردین ۸۸

اسفند ۸٧

بهمن ۸٧

دی ۸٧

آذر ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧

شهریور ۸٧

امرداد ۸٧

تیر ۸٧

خرداد ۸٧

اردیبهشت ۸٧

فروردین ۸٧

اسفند ۸٦

 

نويسنده

زینب جعفریان

 

پیوندها

/ از زندگی(دکتر شیرین احمدنیا) /

/ میدان زنان /

/ حوض ماهی /

/ کانون زنان /

/ آرامش خیال /

/ پرده ی ناتمام /

/ سپنتا /

پنجره ها(آقای حیدری چروده)

/ آپاچی /

/ ابتکار سبز /

/ روزنامه زن /

/ زن و جامعه /

دست نوشته ها(راضیه)

اندیشه جامعه شناسی

/ مکث /

صدف دریا(جودی)

راوی

ازدواج موفق

هر کجا هستم باشم...

خاطرات یک عاقد

دلتنگی های یک عمه

زن در آیینه امروز

آقا طیب

در این سرا

کلاسور

حرفی نیست مگر تنهایی

 

امکانات جانبی

RSS 2.0