((هو الشکور))
...سروده های نظامی که عمدتا آن را مثنوی های بزمی می نامیم ، بیشترین ارتباط را با زن دارد و اولین صفتی که در این دیوان به چشم می خورد، زیبایی زن است و در داستان خسرو و شیرین نیز بعد از طرح اوصاف زیبایی شیرین، داستان با عاشق شدن او ادامه پیدا می کند. از خسرو نقشی کشیده می شود و با اولین نگاه شیرین عاشقی را آغاز می کند:
به خوبان گفت کان صورت بیارید
که کردست این رقم، پنهان مدارید
به هر دیداری از وی مست می شد
به هر جامی که خورد از دست می شد....

این نوع شیفتگی عاشقانه زن به نقش مرد مورد علاقه می تواند اغراق شاعرانه و تطویل داستان و پرشور و کشش کردن آن باشد و این موقعیت برای زن از یک نظر می تواند مثبت تلقی شود و آن وصف فاعلیت و نه انفعال در عشق است.
شیرین در اینجا کاری را انجام می دهد که مرسوم نیست و اقدام شجاعانه و فاعلانه ی زن در امر عاشقی آغاز می شود.لباس مردانه می پوشد و به صورت ناشناس و به قصد دیدن خسرو به سمت مداین حرکت می کند.
اما ترسیم عاشقی زنان با مردان کمی در دیوان حکیم گنجه متفاوت و قابل تامل است. معمولا انسان ها وقتی عاشق می شوند احوالات متفاوتی دارند و بی تابی ها و بی قراری ها باعث می شود که عقل انسان پس رانده شود، اما نظامی ما را به سمت دیگری سوق می دهد. عمه ی شیرین که نقش یک زن عقلانی را بازی می کندو با نصیحت کردن شیرین او را به این نکته متوجه می کند که این وضعیتی که تو داری فقط در قالب یک آیین همسرداری نیکو می تواند تجلی پیدا کند.
نکته اینجاست که شیرین عاشق نصیحت پذیر است و شاید از جمله تفاوتهایی که بین زن و مرد است، در عاشقی نیز خودش را نشان می دهد. و شاید وقتی زنان عاشق می شوند، با عقل می توانند عشق را جمع کنند و چون اغلب مردها این کار را نکرده اند به عموم انسانها تسری داده اند که از احوالات عاشقی نصیحت پذیر نبودن عاشق است.
مهین بانو به دنبال نصیحت های خود به تقسیم کردن فضیلت ها می پردازد:
پس مردان شدن مردی نباشد زن آن به کش جوانمردی نباشد
در اینجا جوانمردی یک صفت ناپسند برای زن شناخته شده است همانطور که در خیلی جاها ذکر می شود شجاعت، بخشش و نظایر آن برای زنان زیبنده نیست، که این زنانه و مردانه کردن فضایل ناشی از یک محیط نامتعادل و نابرابر است و به بحث قدرت بر می گردد. در یک فضایی که انسان ها همه قدرتشان یکی باشد،زن ها هم می توانند بخشنده، شجاع، جوانمرد باشند.
به هر حال آنچه برای شخصیت شیرین در نظر گرفته می شود جمع عقلانیت و عشق است و در این میان به کرات خسرو به تمنای شیرین می آید و شیرین مرتبا متذکر می شود که این وصال جز در آیین همسری امکان پذیر نیست. و همواره خسرو -در قالب یک گفتار مسلط که با تکرار آن در ادبیات مواجه هستیم- رنجش خود را از بی وفایی زن بیان می کند.
اما تفسیری که از بی وفایی زنان می توان داشت این است که آنجایی که مردها عاشق زن ها می شوند و بعد پاسخ مثبت نمی شنوند را حمل به بی وفایی می کنند در حالیکه این بی وفایی برای کمتر زنی می توانسته پیش نیاید چون گاه زنان مورد خواسته ی مردان بی شمار بودند و از آن میان فقط می توانستند به یک نفر پاسخ مثبت دهند و ای عدم پاسخگویی حمل بر بی وفایی شده است.
دیوان نظامی از جهت پرورش شخصیت زنی که استقلال عشقی را انتخاب می کند و بر سر آن می ماند و وسایل و لوازم رسیدن به معشوق را به گونه ای تدبیر می کند با نظریات استقلال زنان امروزی مطابقت دارد.
اما پایان داستان شیرین هم مهم است. نهایتا وقتی خسرو می پذیرد که در آیین همسر داری به وصال شیرین برسد، معادله تغییر می کند، یعنی زن در مقام موافقت و قبول این پیوند، مراتب خاکساری را اجرا می کند.
در فرهنگ سنتی زن حتی اگر آنقدر عزیز و خواستنی باشد که چون تاج بر فرق سر جای داشته باشد، شرط آن این است که قبلا مراتب بندگی را به جا آورده باشد.
یکی از مهمترین قسمتهای داستان خسرو و شیرین انتهای آن است که ناظر به اسطوره ی وفای زنانه است:همانجا دشنه ای زد بر دل خویش
به خون گرم شست آن خوابگه را جراحت تازه کرد اندام شه را
تحسین و تعقیب وفاداری زن حتی پس از مرگ شوهر باقی است و زن خوب زنی است که حتی پس از شوهر خویش زندگی نکند.
اگر قبول کنیم که همواره داستان ها به گونه ای بر گرفته از واقعیت موجود است، اسطوره ی وفای زنانه هم به گونه ای از وابستگی عمیق تر و گسترده تر زنان نسبت به مردان حکایت می کند.
بحث وابستگی و علل آن می تواند زمینه ای برای توضیح یکی از علل عقب ماندگی زنان باشد. زنانی که قبل از وصال اینگونه ناز و کرشمه دارند و بعد از وصال به سمت وابستگی مطلق حرکت می کنند...