بانو

گاه نوشته های یک دانشجوی مطالعات زنان

 

 

دنیای متفاوت، دغدغه های متفاوت

 

سه شنبه، ٢١ آبان٨٧، داخل قطار، کوپه ی آقایان:

به دلیل خستگی زیاد، چشمان خود را بسته و در لباس فضول جامعه(تعبیر یکی از اساتیدم از جامعه شناس)به ایفای نقش می پردازم.صحبتها حول محور اوباما، گرانی و فرستادن لعنت گروهی بر باعث و بانیش، قیمت زمین و مسکن،  کارو حرفه ی هر شخص،بیکاری و تبعا بی پولی، فوتباااااااااااااااااااااااااااااال،احمدی نژاد (و اسمس هایش) می باشد.

یک ساعتی این بحثها ادامه دارد و من همچنان به گوشچرانی مشغولم، تا اینکه رئیس قطار مهربان از راه رسیده و با سرعت هرچه تمام بنده را به  کوپه ی خواهران منتقل می کند:

با خوشحالی ازاینکه غم فراق خواب به پایان رسیده است، وارد کوپه می شوم. با استقبال گرمی روبرو میشوم که دلیلش را هیچ نمی فهمم و سپس چشمان منتظری که  معرفی کامل اینجانب را می طلبند(مراتب آشنایی دیگر افراد قبلا انجام شده است).سن، وضعییت تأهل، علت سفر،توضیحات مفصلی درباره ی رشته ی تحصیلی، عکس العمل همسر و خانواده ی ایشان در مورد تنها گذاشتن همسر از جمله سوالاتی بود که یکی پس از دیگری پرسیده می شد و جوابهایی که با بحث های تکمیلی بقیه اعضاء یک ساعت و نیم به طول انجامید.

روابط بین عروس و مادر شوهر از داغ ترین مباحث بود، و هرکدام از خانمها بدون استثنا رنج نامه ای از ظلم ها و اجحافهایی که در حقشان شده است را تعریف کردند و (متاسفانه)همگی با حسرت هرچه تمام، مادرشوهر نداشتنم را تبریک گفتند......

و اما مبحث رژیم غذایی و لاغری و خاطرات(بعضا وحشتناک) بخش پایانی مباحث بود....

 


سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٧ | نظرات شما ()
 

و این تناقض ها همچنان ادامه دارد.....

۸-۱۰ صبح /درس حقوق تطبیقی‌/، مبحث نفقه/

 استاد: سلطه ی زن به نفقه ی دریافتی از همسر از نظر شرع  بدین ترتیب است که باید براساس خواست و میل همسر خرج کند، مثلا اگر همسر ۴۰ هزار تومان داد و گفت که مانتو بخر او حق ندارد  بدون اجازه همسر مانتوی ۲۰ هزارتومانی بخرد و بقیه پول را در جای دیگری که خود می خواهد خرج کند. حتی صدقه ای که زن میدهد، نذری که می کند،باید با اجازه ی  شوهرش باشد......تعجبعصبانی

( و.........بحث بی نتیجه  میان ما و استاد گرامی)

۱۰-۱۲صبح/درس قانون مدنی/، مبحث  الزام به انفاق/

 استاد(آیت الله موسوی بجنوردی): زن می تواند هر گونه دخل و تصرفی در نفقه ی دریافتی خود داشته باشد و  این مال متعلق به او و دین و در ذمه مرد است و مرد حق امر و نهی ندارد. و بر اساس روایتی از پیامبر(ص) {هند زن ابوسفیان نزد پیامبر آمد و گفت شوهر من خیلی بسته (خسیس) است، حضرت فرمودند: برو از جیبش به مقدار نیاز خودت و فرزندانت بردار} اگر مرد از دادن نفقه استنکاف کرد زن می تواند سهم خود را(بدون اجازه از همسر) از مال همسر برداردسوالاز خود راضی....

سوال: علت اختلاف نظرات در این مسئله و مسائل متعدد دیگر چیست؟ چگونه عده ای با استناد به روایات، نظری کاملا متضاد  با نظرات شما را نتیجه میگیرند؟

- همه ناشی از نگاه برده گونه به زن است. وقتی که برای زن، شخصیت  مستقل در نظر نگرفت و به چشم حقارت در او نگریست، سراغ روایات هم که بروی آنچه را که با عقایدت  متناسب و هماهنگ است را برداشت می کنی.متاسفانه در سنت و خرافات شوهر را خدای کوچک زن  می دانند و فکر می کنند که اسلام از زن خواسته است اطاعت مطلق از شوهر خود داشته باشد، در حالیکه اینطور نیست. مشکل اصلی زمانی است که زنان ما این را باور می کنند و خود را در برابر مرد کوچک می کنند. در اکثر موارد زنهای ما هم مقصرند. متواضع بودن یک عمل  اخلاقی است که ربطی به زن یا مرد بودن ندارد، و با حقیر کردن خود فرق دارد. خانمها نباید خود را در مقابل مرد کوچک بشمارند. زن و مرد در کنار یکدیگر باید باشند نه اینکه یکی بالاتر و یکی پایین تر.

متاسفانه اسلام درست بیان نمی شود و عادت ها و خرافات  به اسم دین تحویل مردم داده می شود،اسلام دین رحمت و عدالت است و هر قانون و قاعده ای که خلاف این باشد به اسلام مربوط نیست.........                                                                                           

.

.

در طول یک سال با موارد اینچنینی کم  برخورد نداشتم و نگرانیم همیشه از این است که وقتی در بین اساتید و قشر تحصیلکرده دیدگاه مشترک صحیح  نسبت به زن و مسایل زنان (خصوصا از منظر دین)وجود ندارد چطور میتوان به اصلاح دیدگاه کل جامعه امیدوار بود؟سوال

***

بار دیگر شهری که دوست می دارمش....

خیلی سخت است که در آن واحد به چند مکان دور از هم حس تعلق داشته باشی. تابستان دلم لک زده بود برای تهران با همه ی شلوغی هایش. برای بدو بدو کردن ها زیرورو کردن کتاب فروشی ها و کتابخانه ها. بحث و جدل با اساتید از علمی ترین مسایل تا چانه زدن برای کم کردن حجم امتحانها و....

با این همه ماندن در تهران بیش از ۱۰ روز امانم را میبرد. دلتنگ می شوم برای کوچه کوچه ی شهرم. برای دیدن گنبد طلایی امام رئوفی که دلم به ضریحش گره خورده. برای گپ زدن های طولانی با مامان، برای بحث های جدی سیاسی و حقوقی با بابا (حتی اگه هیچ وقت آبمون توی یک جوب نره)،برای گشت زدن ها و بیرون رفتن های وقت و بی وقت با همسفرم، برای خنده های بی امان و زیبای سارا و همینطور دعواها و قهر و آشتی های شیرینش با داداشی جون، برای همه و همه وهمه. و تازه وقتی دورم میفهمم که چقدر دوست میدارم و چقدر دلبسته ام و چقدر از این حیث خوشحال.... 

بنابراین رفت و آمدهای هفتگی اینجانب همچنان ادامه دارد......

 

 

 

 


پنجشنبه ٢ آبان ۱۳۸٧ | نظرات شما ()
 
زینب جعفریان


z.jafariyan@yahoo.com

 
 

موضوعات

 

صفحات وبلاگ

 

مطالب اخير

تمام

سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

بازی بهترین های سال

ازدواج موقت، مستحب، مکروه یا حرام؟

آنچه گذشت...

آقا با من ازدواج می کنید؟

شغل من

؟

دکتر شریعتی و ازدواج موقت

 

آرشيو مطالب

صفحه نخست

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

اسفند ۸۸

بهمن ۸۸

دی ۸۸

آبان ۸۸

مهر ۸۸

شهریور ۸۸

امرداد ۸۸

تیر ۸۸

خرداد ۸۸

اردیبهشت ۸۸

فروردین ۸۸

اسفند ۸٧

بهمن ۸٧

دی ۸٧

آذر ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧

شهریور ۸٧

امرداد ۸٧

تیر ۸٧

خرداد ۸٧

اردیبهشت ۸٧

فروردین ۸٧

اسفند ۸٦

 

نويسنده

زینب جعفریان

 

پیوندها

/ از زندگی(دکتر شیرین احمدنیا) /

/ میدان زنان /

/ حوض ماهی /

/ کانون زنان /

/ آرامش خیال /

/ پرده ی ناتمام /

/ سپنتا /

پنجره ها(آقای حیدری چروده)

/ آپاچی /

/ ابتکار سبز /

/ روزنامه زن /

/ زن و جامعه /

دست نوشته ها(راضیه)

اندیشه جامعه شناسی

/ مکث /

صدف دریا(جودی)

راوی

ازدواج موفق

هر کجا هستم باشم...

خاطرات یک عاقد

دلتنگی های یک عمه

زن در آیینه امروز

آقا طیب

در این سرا

کلاسور

حرفی نیست مگر تنهایی

 

امکانات جانبی

RSS 2.0