بانو

گاه نوشته های یک دانشجوی مطالعات زنان

 

 

؟

امروز تو تاکسی داشتم به  علامت سوال های ذهنیم(نه دغدغه ها) رو تو دوره های مختلف سنی مرور می کردم.  از حالم شروع کردم و همینطور  برگشتم عقب، که یه هو با نگاه خانم کناریم به خودم اومدم، انگار بلند خندیده بودمخجالت

اینها بعضی از سوال های دوره ی دبستان و قبل از آنم بود:

 چرا بانکها اینقدر احمقند، هم پول های مردم رو براشون نگه می دارن هم بهشون جایزه میدن؟!!!!!!!!!

رئیس های  صندوق صدقه  از کجا می فهمن که کی، پول تو صندوق ریخته یا کی بیشتر ریخته کی کمتر؟ بعد چه جوری همه رو  بیمه می کنن؟(جمله ای که بزرگ روی دیوار نزدیک خونمون نوشته شده بود و هرروز می خوندمش: با صدقه خود را بیمه کنید)

چه فرقی میکنه آدم بلیط اتوبوس رو پاره کنه، یا همان اندازه پول رو؟

چرا حتما باید ازدواج کنی تا خدا دعای تو رو مستجاب کنه و بهت بچه بده؟ شاید یکی دوست نداشت عروس بشه ولی دوست داشت مامان بشه؟

و....خجالت

 واقعاً چه کسی پاسخگوست؟لبخند


چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ | نظرات شما ()
 
زینب جعفریان


z.jafariyan@yahoo.com

 
 

موضوعات

 

صفحات وبلاگ

 

مطالب اخير

تمام

سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

بازی بهترین های سال

ازدواج موقت، مستحب، مکروه یا حرام؟

آنچه گذشت...

آقا با من ازدواج می کنید؟

شغل من

؟

دکتر شریعتی و ازدواج موقت

 

آرشيو مطالب

صفحه نخست

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

اسفند ۸۸

بهمن ۸۸

دی ۸۸

آبان ۸۸

مهر ۸۸

شهریور ۸۸

امرداد ۸۸

تیر ۸۸

خرداد ۸۸

اردیبهشت ۸۸

فروردین ۸۸

اسفند ۸٧

بهمن ۸٧

دی ۸٧

آذر ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧

شهریور ۸٧

امرداد ۸٧

تیر ۸٧

خرداد ۸٧

اردیبهشت ۸٧

فروردین ۸٧

اسفند ۸٦

 

نويسنده

زینب جعفریان

 

پیوندها

/ از زندگی(دکتر شیرین احمدنیا) /

/ میدان زنان /

/ حوض ماهی /

/ کانون زنان /

/ آرامش خیال /

/ پرده ی ناتمام /

/ سپنتا /

پنجره ها(آقای حیدری چروده)

/ آپاچی /

/ ابتکار سبز /

/ روزنامه زن /

/ زن و جامعه /

دست نوشته ها(راضیه)

اندیشه جامعه شناسی

/ مکث /

صدف دریا(جودی)

راوی

ازدواج موفق

هر کجا هستم باشم...

خاطرات یک عاقد

دلتنگی های یک عمه

زن در آیینه امروز

آقا طیب

در این سرا

کلاسور

حرفی نیست مگر تنهایی

 

امکانات جانبی

RSS 2.0