|
؟
|
|
|
امروز تو تاکسی داشتم به علامت سوال های ذهنیم(نه دغدغه ها) رو تو دوره های مختلف سنی مرور می کردم. از حالم شروع کردم و همینطور برگشتم عقب، که یه هو با نگاه خانم کناریم به خودم اومدم، انگار بلند خندیده بودم
اینها بعضی از سوال های دوره ی دبستان و قبل از آنم بود:
چرا بانکها اینقدر احمقند، هم پول های مردم رو براشون نگه می دارن هم بهشون جایزه میدن؟!!!!!!!!!
رئیس های صندوق صدقه از کجا می فهمن که کی، پول تو صندوق ریخته یا کی بیشتر ریخته کی کمتر؟ بعد چه جوری همه رو بیمه می کنن؟(جمله ای که بزرگ روی دیوار نزدیک خونمون نوشته شده بود و هرروز می خوندمش: با صدقه خود را بیمه کنید)
چه فرقی میکنه آدم بلیط اتوبوس رو پاره کنه، یا همان اندازه پول رو؟
چرا حتما باید ازدواج کنی تا خدا دعای تو رو مستجاب کنه و بهت بچه بده؟ شاید یکی دوست نداشت عروس بشه ولی دوست داشت مامان بشه؟
و....
واقعاً چه کسی پاسخگوست؟
|
|
|
|
| |