|
ازدواج موقت فی نفسه امری مباح است، اما بسته به شرایط می تواند تبدیل به امری مستحب، مکروه و یا حرام شود.
اگر مایل به ادامه ی این بحث هستید، ادامه ی مطلب رو حتما بخونید.
در خصوص استحباب ازدواج موقت در روایات چنین آمده است:«...إن کان یرید بذلک وجه الله تعالی و خلافاً علی من انکرها لم یکلمها الّا کتب الله له بها حسنةو...»(اگر با این عمل قصد جلب رضایت خداوند و مخالفت با منکرین این حکم را داشته باشد، در مقابل هر کلمه ای که نزد همسرش ابراز می کند، پاداشی برای وی نوشته می شود...)
همچنین است این روایت:
«عن محمد بن مسلم عن أبی عبدالله((ع)) قال:قال لی: تمتعت؟قلت:لا، قال لا تخرج من الدنیا حتی تحیی السنة»(محمدمسلم میگوید: امامصادق((ع)) از من پرسید تا کنون متعه کردهای؟ در پاسخ عرض کردم خیر، فرمود تا زنده هستی برای احیای این سنت اقدام کن).
البته تشویق امام نسبت به یاران نزدیک خودتنها با هدف احیای این سنت و جلوگیری از نهی آن بود که از سوی اهل سنت اعمال میشد. بنابراین اگر احیای این سنت در آن زمان یا در حال حاضر بدون انجام عملی آن و تنها با ترویج تئوری این حکم محقق میشود و بر عکس ترویج عملی آن از سوی افرادی که الگوی جامعه هستند، نتواند در احیای سنت مؤثر باشد و چه بسا نتیجهی عکس داشته باشد، در این صورت نه تنها مستحب نیست، بلکه چنانکه خواهدآمد، بسیار مذموم نیز خواهد بود. بنابراین توصیه امام نسبت به یاران نزدیک مبنی بر انجام متعه، تنها برای احیای این حکم الهی بوده است و انجام عملی آن موضوعیت نداشته و مورد توصیه نیست، بلکه ترویج آن به گونه ای منطقی مورد نظر امام((ع)) است.
در مورد استحباب متعه به عنوان حکم ثانوی، علاوه بر عنوان«إحیاء الحق» عنوان «اذالة دواعی الشیطان الی الفجور» نیز آمده است. بنابراین عنوان اولی یک عنوان سیاسی و عنوان دومی یک عنوان اخلاقی و شخصی می باشد، که شامل پیشگیری از ارتکاب گناه می شود؛پس متعه تنها در این دوحالت مستحب بوده است، که در عصر حاضر باتوجه به تغییر شرایط ، حالت اول موضوعیت ندارد،(چون برای احیای سنت راه های کارامدتر دیگری موجود است و اصرار عملی بر آن و تکرار در انجام آن در نگاه جامعه نه تنها موجب احیای حکم الهی نیست، بلکه غالبا نتیجه ی معکوس دارد) و تنها درحالت دوم( که با هدف پیشگیری از گناه برای نیازمندان توصیه شده، نه برای کسانی که از روی هرزگی قصد سوء استفاده از این حکم الهی را دارند)، امری مستحب است.
در بعضی از روایات، اشاره به کراهت متعه شده و در برخی موارد اصحاب از این امر مباح، نهی شده اند، مانند:
- عن علی بن یقطین.قال:سألت أبالحسن((ع))عن المتعه فقال:«ما انت و ذاک. قد أغناک الله عنها...»(علی بن یقطین می گوید در مورد وظیفه خودم درباره ی متعه پرسیدم و امام فرمودند: تو را با متعه چه کار؟ خداوند تو را از این عمل بی نیاز کرده است...).
از تعلیل امام در این روایت« قد أغناک الله عنها» استفاده می شود، متعه در صورت بی نیازی، کراهت دارد، چون این عبارت در مقام بیان علت حکم منع از متعه می باشد که همان بی نیازی است.
- «عن محمد بن الحسن بن شمون قال:کتب ابوالحسن((ع))الی بعض موالیه لا تلحوا علی المتعه انما علیکم اقامة السنة فلاتشتغلوا بها عن فرشکم و حرائرکم فیکفرن و یتبرین و یدعین علی الامر بذلک و یلعنونا»( عاملی، بی تا:ج14،ص450،ح3).
دلایلی که در این روایت، یاران نزدیک امام«ع» از متعه منع شده اند، عبارتند از:
الف) افراد مورد خطاب،به دلیل نزدیکی با امام معصوم، از الگوهای جامعه بودند(موالی)به گونه ای که به دلیل همین نزدیکی، بدبینی خانواده و جامعه به آنان، موجب بدبینی نسبت به اسلام و امامان معصوم می شد.
ب)اصرار بر عدم متعه(لاتلحوا)، یعنی بر این کار اصرار نداشته باشید، به نحوی که عرفاً نشان دهنده ی شهوترانی باشد.
ج) با انجام ازدواج موقت نسبت به زنان دائمی خود بی اعتنا شوند(فلا تشتغلوا بها عن فرشکم و حرائرکم)، در این صورت به دلیل وارد شدن آسیب به نهاد خانواده حتی به عنوان ثانوی، حکم به حرمت داده شده است.
در بعضی روایات هم نهی امام(ع)، به صورت موردی بوده است. مثلا به دلیل مسائل سیاسی و ارتباط نزدیک برخی از یاران امام صادق(ع) با ایشان، اصحاب را از ازدواج موقت نهی می کردند، تا مبادا مخالفین چنین تبلیغ کنند که یاران نزدیک امام صادق(ع) افرادی هوسران هستند. از جمله:
- عن عمار قال:«ابوعبدالله(ع)لی و لسلیمان بن خالد: قد حرمت علیکما المتعة من قبلی ما دمتما بالمدینة لانکما تکثران الدخول علی و أخاف أن توخذا، فیقال: هؤلاء أصحاب جعفر»(عمار از امام صادق(ع) نقل می کند که آن حضرت به من و سلیمان بن خالد امر فرمود تا زمانی که در مدینه هستید، متعه را بر شما حرام میکنم؛ زیرا زیاد با من معاشرت دارید و خوف آن دارم که مورد سرزنش قرار گیرید و بگویند یاران ابوجعفر اینگونه هستند).
بنابراین، آنجا که ائمه اطهار مردان زن دار را از این کار منع کرده اند، به اعتبار حکمت اولی این قانون است. خواسته اند بگویند این قانون برای مردانی که احتیاج ندارند، وضع نشده است، و آنجا که عموم افراد را ترغیب و تشویق کرده اند به خاطر حکمت ثانوی آن یعنی«احیای سنت متروکه» بوده است، زیرا تنها ترغیب و تشویق نیازمندان برای احیای سنت متروکه کافی نبوده است.
با توجه به نکات فوق، حکومت اسلامی می تواند به عنوان حکم ثانوی، شرایط و محدودیت هایی را برای ازدواج موقت وضع نماید. شرایطی که بتواند حقوق زنان و فرزندانی که قربانی سوء استفاده از این حکم می شوند را تضمین کند.
|