جمال زن نه همین زلف پرشکن باشد
نه عارض چو گل و غنچه ی دهن باشد
نه ژوپ اطلس و نه جامه ی کرپ ژرژت
نه کفش برقی و نه چین پیرهن باشد
جمال زن به حقیقت کمال و عفت اوست
چنین زنی همه جا شمع انجمن باشد
صبا ز قول من این نکته را بپرس از مرد
چرا ضعیفه در این مملکت نام من باشد؟
اگر ضعیفه منم از چه رو به عهده ی من
وظیفه پرورش مرد پیلتن باشد
بکوش ای زن و بر تن ز علم جامه بپوش
خوش آن زمان که چنین جامه ات به تن باشد
به چشم ((فخری)) دانش ز بسکه شیرین است
همیشه در طلبش همچو کوهکن باشد
شعر از فمنیست ایرانی، فخرعظمی ارغون در یک قرن پیش، به نقل از کتاب ((جنبش حقوق زنان در ایران،طغیان،افول و سرکوب از 1280تا انقلاب 57)) از الیز ساناساریان، که در پست های بعدی بیشتر از آن خواهم نوشت...