همیشه به ازدواج مجدد از ناحیه مرد و همسر اول نگاه میکردم،مردی که بی وفایی میکند و پی خواسته های دلش می رود و زنی که کل زندگیش مثل یک آوار روی سرش خراب می شود. زندگی های زیادی رو به عینه دیدم که به این واسطه از هم پاشیده شده و پای درد دل همسر های اولی که ((هوو)) سرشون اومده زیاد نشستم و خوب طبیعتا حساسیت و نفرت زیادی نسبت به این قضیه دارم.
از قضا چند روز یش شرایطی فراهم شد که با اون ور سکه هم ارتباط پیدا کنم و مخاطب زنی باشم که قصد دارد٬ به عقد دوم مردی بسیار متدین و خیر خواه والبته دارای مکنت مالی بالا٬دربیاید.
خانمی که به علت مشکلات زیادی از همسر ش جدا شده بود و به تنهایی بار مسئولیت زندگی را به دوش می کشید٬.وقتی که از خودش و زندگیش و سختی هایی که به عنوان یک زن تنها در این جامعه متحمل می شد، می گفت به سختی بغض خودم را کنترل می کردم .مشکلات مالی از یک سو و رنجها و اتهامات اجتماعی ای که یک زن تنها در معرض آن است از سوی دیگر باعث شده بود که صرفا به دلیل اینکه اسم یک مرد بالای سرش باشد حاضر به این عمل شود.
جالب بود برایم که می گفت: اون آقا گفته حاضرم بدون اینکه همسر من شوید و بدون هیچ گونه چشمداشتی٬خانه و ماشین و سایر امکانات در اختیارتان قرار دهم. ولی من قبول نکردم چون هیچ کس باور نمی کند و بلافاصله به بدترین گناه ها متهم می شوم و بلاخره در میان مردم زندگی می کنم و نمی توانم به گوشه کنایه هایشان بی تفاوت باشم و از طرف دیگر محال است تا آخر عمر بتوانم خانه بخرم و امنیت مالی و اجتماعی داشته باشم.این فرصتی است که ممکن است تا پایان عمر برایم پیش نیاید.من فقط به نام ((همسر)) احتیاج دارم و حاضرم بعد از اینکه عقد کردیم و به نزدیکانم معرفی اش کردم دیگر هیچ وقت نبینمش و کاری به زندگی اولش ندارم.......
قضاوت کردن و ارایه ی راه چاره، در این موارد خیلی سخت می شه٬ مخصوصا وقتی که در جامعه هیچ گونه تسهیلاتی برای زنان سرپرست خانوار نیست و از هیچ ناحیه ای حمایت نمی شوند ((و اگر هم باشد آتقدر مقدارش ناچیز است که ترجیح می دهند بی خیالش شوند)) و از سوی دیگر نمی توان دیگران را مجبور به فداکاری و ایثار کرد.
هر دو طرف سکه زنانی هستند که حق و حقوق یکسان برای زندگی کردن دارند.
جالبه در این موارد با بیان یک جمله ی جادویی، زندگی آباد یک زنی ویران و زندگی نابود زن دیگر احیاء می شود.
راستی راستی حق با کیه؟